سودا گر ، پنير در شيشه مي خورد.

قناعت هر كه كرد، آخر غني شد.

مرده از جوع، به كه زنده به قرض.

نكاهد به پرهيز افزودني.

نانت را با آب بخور ، منت آب دوغ مكش.

نسيه خور، بسيار خورد.

يكشاهي هم يكشاهي است.

اگر خواهي بي‌رنج توانگر باشي بسنده كار باش.

طوري بخور كه هميشه بخوري.

 

امساك از كدخدايي مدان.


• اگر ريگ بيابان درشود چشم گدايان پر نشود.


• پول داده ام مي خورمش.

 
• پول را كاغذ نمي برد.


• پول علف خرس نيست.


• خواري زطمع خيزد و عزت زقناعت.

 
• چيزي بخور چيزي بده چيزي بنه.


• شكم زير دست است، به هر چه بدهي مست است.


• سودا گر پنير در شيشه مي خورد.


• قناعت هر كه كرد آخر غني شد.


• مرده از جوع، به كه زنده به قرض.


• نكاهد به پرهيز افزودني.

 
• نانت را با آب بخور ، منت آب دوغ مكش.


• هر چه نخوري، يخني بود.


• هر چه صرفه‌كني، گر به بود.


• نسيه خور بسيار خورد.


• يكشاهي هم يكشاهي است.


• يك سال بخور نان و تره هر سال بخور نان و كره [ يك سال بخور نان و تره هر سال بخور مرغ و بره].


• اگر خواهي بي‌رنج توانگر باشي بسنده كار باش.


• طوري بخور كه هميشه بخوري.

 

 
تاریخ آخرین بروزرسانی   :  1388-5-12 8:18        برو بالای صفحه نسخه قابل چاپ